تبليغاتX
"دل های آسمونی ، چشمای بارونی"

"دل های آسمونی ، چشمای بارونی"

"یاز هرا"

با غ بهشت و سايه­ي طوبي و قصر و حور                 با خاك كوي دوست برابر نمي­كنم      حافظ

"ايستگاه خدا"

قطاري كه به مقصد خدا مي­رفت لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:مقصد ما خداست كيست كه با ما سفر كند؟

كيست كه رنج و عشق را توامان بخواهد؟

كيست كه باور كند كه دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن؟"

قرن­ها گذشت. اما از بيشمار آدميان جز اندكي برآن قطار سوار نشدند.از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد كسي كم مي شد. قطار مي گذشت و سبك مي شد، زيرا سبكي قانون راه خداست. قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر گفت:اينجا بهشت است.مسافران بهشتي پياده شوند، اما اينجا ايستگاه آخر نيست، مسافراني كه پياده شدند بهشتي شدند.اما اندكي باز هم ماندند، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت:درود بر شما راز من همين بود. آنكه مرا مي­خواهد در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري...

+نوشته شده در 88/01/19ساعت14:54توسط (یاسین) | |