خدا را شکر بیمار خدایم نه بی دردم که من دردآشنایم
دل زخمیست صاحبخانه من خوشم با غم، که نزدیک خدایم
من و غم نسبتی دیرینه داریم به غم شادم که دائم در نوایم
گنهکارم ولی بی غم نباشم نمک پرورده آل عبایم
ستایش می کنم زیبندگان را خطاکارم ولی اهل ثنایم
سرم اندر گریبان فراق است شب هجران، پی صبح لقایم
به آوای سحـر امیدوارم رضای اولیا ء تنها دعایم
سفیر دردم و تفسیر داغم به هر تقدیر آماج بلایم
بلای عاشقی درد غریبی است به داغ هجر کرده مبتلایم
غضب ر ا کن نثار دشمنانت نه بر عاشق، که خود بی دست و پایم
تو مهدرحم ومن بی رحم بی رحم خداوندا ترحم کن عطایم
گهی با دوستان نامهربانم صفات مهربانان را گدایم
صفا ، پاکی، محبت، مهربانی شده کمرنگ در رفتارهایم
هنوز ای دل زبانت نیش دارد کنی رسوای مردم تا کجایم
نمی دانم چه باید کرد یارب مگر ارباب گردد رهنمایم
اگرامشب مرا بخشیدی ای دوست بفرما همنشین با هل عطایم
به وللهِ حسین را دوست دارم بیابان گرد صحرای بلایم