تبليغاتX
"دل های آسمونی ، چشمای بارونی" - مرا دریاب...

"دل های آسمونی ، چشمای بارونی"

"یاز هرا"


چگونه می توانم با کوله بار سنگینی از گناه...

که خستگی وسنگینی آن تاب و توان حرکت را از من گرفته است....

بسوی تو آیم...

آیا می توان با تمام عهد شکنی ها ...

با تمام گوش نکردنها وگستاخی ها....

با همه بازیگوشیها و شیطنتها.....

باز بسوی تو آمد!...

آیا روی آمدن هست!....

بخدا مولا....

روی آمدنم نیست.....

اما...

اما تو خود از دل عاشقم...

از اشتیاق دیدارت....

از بیقراری و التهاب درونم آگاهی....

مرا دریاب.....

ایستاده ام ...

چون روی آمدنم نیست.....

منتظرم .....

منتظر لحظه ای که بیایی و دستهای لرزانم را بگیری......

و آنگاه.....

میدانم....

میدانم که آغوش تو تنها پناه و گهواره آرامش بخش من خواهد بود....

و من حتا برای لحظه ای خودم را از آغوش تو جدا نخواهم ساخت...

بگذار همگان گستاخم بخوانند..

بگذار بخاطر این حرفها بر من خرده بگیرند....

اما... مگر دلداده و عاشق...

غیر از آرزوی وصال ....

آرزوی دیگری هم می تواند داشته باشد؟!

تو خود گفته ای و همگان نیز می دانند...

که تو نسبت بما......عاشقتری....

و منتظرتر.....

مرا دریاب.....

دریاب که بی تو تنهایم...

+نوشته شده در 86/11/20ساعت14:41توسط (یاسین) | |